دُخــتَـــرِ کــوهِـستــان

پرنده ای که از روی دیوار دلت بلند شد بزار بره..اگه برگشت, دیگه هیچوقت نمیره... و اگه بر نگشت گوره پدرش بره بمیره...

جــــمــلــاتــ عــاجـــغــانـــــــــهـ

در دفترخاطراتم نوشتم عشق زیباست معلم دفتر را دید و گفت : این رویاست ! گفتم : معلم تو از عشق چیزی میدانی ؟ گفت : در عالم عشق ، عاشق همیشه تنهاست

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

چه که بودیم دل درد را به یک زبان می گفتیم، همه می فهمیدند. حالا که بزرگ شدیم، درد دل را به صد زبان می گوییم، اما کسی نمی فهمد

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

گاهی آدم احساس می کنه این جمله که «گریه مال مرد نیست» رو یه آدم نامرد گفته تا ما رو از درون ویران کنه

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

چند ساعتی با هم بودیم من به تو نگاه میکردم… و تو به ساعتت تو قرار داشتی و من بی قراری…

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

همه ی نیمکت های پارک دو نفره ان بیخیال روی چمن میشینم…

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

تو میخواستی بشی سنگ صبورم ، تو شدی سنگ و من هنوز صبورم

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

وقتی دیر رسیدم و با دیگری دیدمت … فهمیدم که گاهی “هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

دل من یه روز به دریا زد و رفت / پشت پا به رسم دنیا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودن / خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی و گاهی آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی …

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

بسترم صدف خالی یک تنهایی است و تو چون مروارید گردن آویز کَسان دگری

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

مرا به ذهنت نه! به دلت بسپار… من از گم شدن در جاهاى شلوغ میترسم.

اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی، گرچه خانه شیطان شایسته ویرانی است

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

به دروغ میگویی دوستم داری تا خوشحال شوم و من احمق میشوم تا دلگیر نشوی

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

دوره ای شده که حاضرم … جای ‘پت’ باشم ولی یه دوست واقعی داشته باشم

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

تنهایی یعنی ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است.اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

بغض هایم را به آسمان سپرده ام خدا بخیر کند باران امشب را

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

با من بمــان، آنان کـه رفـتـنـشان را طاقـت آوردم؛ ” تو ” نبودی

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

آخ عشقم چه زیبا اجرا میکنی … خط به خطه تمام گفته هایم را … خواسته هایم را … منتها برای دیگری!

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

هیچ انتظاری از کسی ندارم، و این نشان دهنده قدرت من نیست! مسئله ، خستگی از اعتمادهای شکسته است.

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

امشب شب رویای تو بود و تو نبودی / در دل، همه آوای تو بود و تو نبودی دل زیر لب، آهسته تمنای تو میکرد / در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

بدون آنکه ماری در کار باشد؛ مزه ی “زهر مار” را میچشم! وقتی نیستی

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پایـیــــز فصل رسیدن انـارهای سـرخ است … و انار چه دل خونــــی دارد از رسیـدن

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

جاگذاشته ام دلی هرکه یافت مژدگانی اش تمام “زندگی ام” …

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد / عجب از محبت من، که در او اثر ندارد / غلط است هر که گوید: دل به دل راه دارد / دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل / بنال بلبل بی دل، که جای فریادست

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

هرگز نخواستم به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جثارت بکنم

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است؟ اینجا گم که می شوی به جای اینکه دنبالت بگردند فراموشت می کنند

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

ما بدهکاریم به یکدیگر و تمام دوستت دارم هایی که ناگفته ماندند و پشت دیوار غرورمان آن ها را بلعیدیم تا نشان دهیم که منطقی هستیم

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

نگران خودمم که چجوری بی تو بمونم ؟ دوری و ندیدن تو کاره من نیست، نمی تونم

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

میدونستی … ؟ تنها گرگ ها نیستند که لباس میش میپوشند؟ گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن میکنند … عاشقت که کردن، کوچ میکنن …

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است؟ اینجا گم که می شوی به جای اینکه دنبالت بگردند فراموشت می کنند

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود.

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند … همان جایی که گفتند: یکی بود ، یکی نبود

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

مینویسم دفتری با اشک و آه / در شبی تاریک و غمگین و سیاه / مینویسم خاطرات از روی درد / تا بدانی دوریت با من چه کرد

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

دوای درد مرا هیچ کس نمی فهمد / فقط بگو به طبیبان، دعا کنند مرا

 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٥ ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


**شــــــرط عـــشــــــــــــــق**

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود می نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید.

.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٠ ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


جملات عارفانه دکتر شریعتی در مورد عشق

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی

دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال


 

#####################

 

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

 

#####################

 

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

 

#####################

 

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

 

#####################

 

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

 

#####################

 

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

 

#####################

 

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

 

#####################

 

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

 

#####################

 

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

 

#####################

 

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

 

#####################

 

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

 

#####################

 

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

 

#####################

 

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

 

#####################

 

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

 

#####################

 

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

 

#####################

 

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:"هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند"

 

#####################

 

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

 

#####################

 

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

 

#####################

 

خدایا! به هر که دوست میداری بیاموز که:عشق از زندگی کردن بهتر است.
و به هر که دوست تر میداری بچشان که:دوست داشتن از عشق برتر

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٠ ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


بیا تا قدر یکدیگر بدانیم....

 

 

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
ندانستیم اگر، از سر بدانیم

 

 

 


بیا اولاد آدم را از این پس
همان اعضای یک پیکر بدانیم

 

 

 


نه اینکه دیگران را بدترین عضو
و خود را کاملاً جیگر بدانیم

 

 

 


نه اینکه خلق را در آفرینش
مس و خود را فقط گوهر بدانیم

 

 

 


چرا خود را قشنگ و دیگران را
شبیه خرس یا عنتر بدانیم ؟

 

 

 


چرا در بین کلّ خواستگاران
فقط خر پول را شوهر بدانیم

 

 

 


و اموال پدر زن را چرا از
صفات خوب یک همسر بدانیم

 

 

 


درست است اینکه خود را فیلسوف و
خلایق را تماماً خر بدانیم؟

 

 

 


چرا هر صحبتی را زرت و پرت و
کلام خویش را محشر بدانیم

 

 

 


چرا در هر هنر یا حرفه، خود را
وجودی کاملاً برتر بدانیم

 

 


بس است اینقدر هی فیس و افاده
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٤ ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


تقصیـر از مـا نیـست !


دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را …
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا،
از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده،
کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی!
صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش …


شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد
اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد
اگر هوایت را داشت
اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود
اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود
اگر مدام به خنده‌ات انداخت
و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد


برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی
برای یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی!
یک چقدر زیبایی!
یک با من می‌مانی؟


بعد می‌بینی آدم‌ها با تو فاصله می‌گیرند
متهمت می‌کنند به هیزی …
به مخ‌زدن ... به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری …
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن ...
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن !


وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.


تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٩ ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


شرمنده آقایون گل. این مطلب برای شما مجاز نیست. پس درخواست رمز نکنید.

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


ثروت

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم.

جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید پول زیادی

نداشتند.

شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال

تمیـز پوشیده بودنـد.

بچه ها همگی با ادب بودند.

دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در

مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.

مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.

وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند

عدد بلیط می خواهید؟

پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.

متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی

پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!

متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.

پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند.

معلوم بود که مرد پول کافی نداشت.

حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی

زمین انداخت.

بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا،

این پول از جیب شما افتاد!

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد،

گفت: متشکرم آقا.

مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک

پدرم را قبول کرد...

بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به

طرف خانه حرکت کردیم...!!!!

 

بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم.

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱۳ ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()


دلیل بارش باران.....

نهایت عشق اوج باور و سر حد احساسی آسمانی است ..

وقتی نسیم عشق دستهای سپید ابر های عاشق را به دست هم می سپارد

به یمن این پیوند پاک وجودشان اشک شوق می ریزد

امروز به همراه نسیمی که می آمد بوی پاییز را از دور دستها احساس

کردم... 

 

پاییز را به خاطر بادهایش و به خاطر برگهایش دوست دارم . 

 

پاییز رنگ گذشته ها و  خاطرات دور را می دهد. 

 

پاییز را به خاطر رنگهایش دوست دارم....بوی پاییز می آید...

 

باز باران بارید ،

خیس شد خاطره ها ،

مرحبا بر دل ابری هوا ،

هر کجا هستی باش ،

آسمانت آبی ،

و تمام دلت از غصه دنیا خالی

 

"نظر یادتون نره هااا نیشخند"

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤ ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط آیدا نصرتی نظرات ()