سکوت آخر

نگات کردم ولی انگار، توچشمات غرق یک خواب بود، بگو

خواب کیو دیدی، که پلکات گرم و بی تاب بود، صدات کردم

 ولی انگار، وجودت از صدا پر بود، واسه دل کندن از دنیا،

صدای کی تنم گر بود،سکوت کردم نگام کردی، چشات از

 غصه خالی بود، وجود من پراز غصه، نفهمیدی چه حالی

بود، نه میشد التماست کرد نه میشد رفتنت رو دید، تو رفتی و

 سکوتم باصدایت ضجه میبارید، نگاهم میکنی انگار ته قلبم

 یه مردابه، یه عمری چشم براهه تو مرا از خستگی خوابه،

با فریاد اسممو میگی صداتو گریه لرزونده، سکوته ما آخرت

 افسوس، سکوت کردی نگات کردم، هنوز چشمام پرازدرده،

دیگه نائی نداره دل، که باز پیشه تو برگرده،....نه دیگه

التماسم کن....نه فکر خواستن من باش....همونجوری که من

مردم....در انتظار مردن باش.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: شعر
[ پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٤ ] [ ۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ ✿سحرناز✿ ]