♣ دُخــتَـــرِ کــوهِـستــان ♣

♥سلام اینجا خونه ی منه خیلی دوسش دارم خیلی مواظبشم.به خونه م خوش اومدی♥

ســالــها بــعــد

 

 


 

 

 

 

ســالــها بــعــد

 
من در کنار یک مرد زندگی میکنم ،
مردی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه،
مردی که شاید من زنِ رویاهاش باشم اما ،
اون هیچ وقت مرد رویاهای من نمیشه چون ،
رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ...
جسمم کنار اون میخوابه اما ،
افکارم در کنار تو .

ســـالهـــا بعــد

بی هوا وقتی یادت میوفتم ،
... فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟ ....
شاید اسم تورو گداشتم روی پسرم ،
سالها بعد ،
من زنیم که از عذاب وجدان داره میمیره ،
زنی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک مرد دیگست ،
زنی که به دوست داشتن های مرد دیگه پاسخ میده اما ،
نه از ته دل ...

ســالـــهــا بـــعــد

وقتی همه خوابن ،
میرم تو آشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم ،
تو اون نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم ...
از سیگارم کام های عمیق میگیرم ،
و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟
در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سیگارم رو به اتمامه ،
و من ،
با عذاب و با دلی پر از غم ،
باید برم کنار مردی بخوابم که همیشه ارزو میکنم تو جای اون بودی ...
سالها بعد این موقع ،
تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما ،
من کنار کسیم که ،
فقط باهاش هم خونم ...

ســالــهــا بعــد
 
زنیم با موهای سفید و چهره ای خسته ...
زنی که خیلی ها میشناسنش اما ،
اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


khamOsh

 بگذار بگویم برای آخرین بار قول می دهم لام تا کام

حرفی



 نزنم....فقط از دال تا میم بگویم؟؟؟؟؟.......بگویم که دوستت



 دارم....دیگر حرف نمیزنم....خاموش......

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/۱٢ ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


من همون دیوونه ام...

من همون دیوونه ام که هیچوق عوض نمیشه...

همونی که همه باهاش

 

خوشالن اماکسی باهاش نمی مونه...

همونی که اونقدر یه اهنگ

گوش میده که از ترانه گرفته تا ریتم و خوانندش متنفر بشه....

...همونی که هق هق همه رو با

جون دل گوش میده اما خودش بغضاش و زیر بالش میترکونه.....

همونی که همه فکر میکنن

سخته ،سنگه

اما با هر تلنگری میشکنه

همونی که مواظبه کسی

ناراحت نشه اما همه ناراحتش میکنن...

همونی که تکیه گاه خوبیه

اما واسش تکیه گاهی نیس...

همونی که کلی حرف داره

اما همیشه ساکته.. !!

 تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

دوست داشتی نظر بده اما با احترام آقا/ خانم محترم.

واقعا برای بعضی ها متاسفم.

بعضی ها انگار ارث پدر از آدم میخوان.

مگه من چه هیزمه تری بهت فروختم که لایقه این همه حرف و توهیناته زشتم آخه؟؟نگران

واقعا براتون متاسفم.

ادب داشتنم خوب چیزیه واقعا.

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/۱٢ ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


سـפֿـت اωـت

سـפֿـت اωـت (!)

ببـآزے همـــہ ے احـωــآس پــآڪـت را ،



פּ بعـב بــہـت بگــہ :



عآבت بـפּב ،

בפּωـتت טּـבآشتـҐ . . . !

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٢/۱/۱۱ ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


حماقـت

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!



حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه



اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!



خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!

 

برمیگردم چـون



دلـتنـگـت مــی شــوم!!!

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٢/۱/۱۱ ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


ba mAn baSh...!!!

نمی خواهم
خاطره ی فردایم شوی!
امروز من باش
حتی لحظه ای……!

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


بــــآنو

حــوآســـــت بآشدبآنو



اگـــــربــه مــــردی بــیــش اَزحد بـــها بدهـــی



دیــگـــــربرآی دآشتنــــت تلـــاش نمی کنـــد



نگــــاهـــش ســـــردمی شود..



کلـــامش بـــی روح



دستـــآنش یخ زده



حــرف هــآیَــش بــوی دل مردگـــــی می گیــــــــــرد!!



وآغــــوشش بوی هوس..

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


اعتراف

میخواهم
ساده اعتراف کنم



میخواهم ســـــــاده فــــــــــریاد بزنم



دلم میخواهد ذره ذره ی وجود سرتا پا آرامشت را

......

در بلندای لحظه های خسته از دلتنگی ام هجی کنم



ساده میگویم



گوش کن...!!!



...ع...ا...ش...ق...م...!



نگاه کن...!!!



آنچه را که در سادگی نگاهم پیداست



نیازی به انکار نیست...!!!

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


بـیـــقــَــرار

روزی خواهد آمد


که من و تو ، یک جایی خیلی دور از هم ...


شب و روز در آغوش یک غریبه


بیقــــرار هم باشیم ...


و بعد از هر بار هم آغوشی


بـــه یـــاد آغـــوش هـــم ، بی صدا گریه کـــنـــیـــم ...
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٥ ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


بترسی . . .

وقتے ڪه تڪیه گاه کسے باشے

نبایـد پایتــ سُر بخورد….

نه اینڪه بترسے ڪه خودتـــ زمیـטּ مے خورے،

نــه...

بترسے از اینڪه ڪسے ڪه به تو تڪیه ڪرده زمیـטּ بخورد و

بشڪند...لبخند

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٥ ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


اگـﮧ...

اگـﮧ کسـﮯ رو خیلـﮯ בوست دار

امتـפـانش نکـטּ کـﮧ ببینـﮯ  اوטּ چقـבر בوسِت בاره

اول خوבِتو  امتـפـاטּ کـטּ

ببیـטּ تـפـملشو  בار

کـﮧ بفهمـﮯ اصلا  בوسِت نـבاره ؟

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/٩/٢۳ ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


بـــُغــض

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  

خـیـلـﮯ سـخـتِ نـگــﮧ בآشـتـن بـُغـض پـشـت تلــفـن . . .!

مـخـصـوصـاً
وقــتـی کـــﮧ میــخوآﮯ نـفـهمــﮧ ....

هـ قـورتـش مـیـב .. .هـ ..

اَمـا آخــرم چـیـکـ چـیـکـ اَشـکـآت گـونــ هـآتـو خـیـس مـیـکـنـ!

اون مـوقـع اَس کـ یـهـو تـلـفـنُ قـطـع مـیـکـنـ. . .

بـعـבشـم مـیـگـ خـوבش قـطـع شـב!

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com  

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/٩/۸ ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


غمگینــــــــــــم

 

  غَمگـیـنَـمــــ  وَقـتـى هـَمـه ﺟُـفـت هـﺎ تـَنـهـﺎیـیـَمــــ رﺍ بِـه رُخـَم

مـیـکـِشـَنـد حـَتـى ﺟـورﺍبـهـﺎیـَمــــ   ....

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/۸/٢٩ ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


ﻋـِﺸـﻘـِﻤـﻮﻥ ﻣـِﺜـﻞِ ﺗـﻮ ﻓـﯿـﻠـﻤـﺎﺳـﺖ

 

ﯾــﺎدِتــِه ﻣـﯿـﮕـُﻔـﺘـﻲ ﻋـِﺸـﻘـِﻤـﻮﻥ ﻣـِﺜـﻞِ ﺗـﻮ ﻓـﯿـﻠـﻤـﺎﺳـﺖ ﺗـﻮ

ﻧـَﻘـﺸـِﺘـﻮ ﺧـﻮﺏ ﺑـﺎﺯﻱ ﻛـَﺮﺩﻱ ﻓـَﻘـَﻂ ﻣـَﻦ ﻧـَﻔـَﻬـﻤـﯿـﺪَﻡ  ﺍِﺷـﺘـِﺒـﺎﻫـَﻢ

ﭼـﻲ ﺑـﻮﺩ ﻛـِﻪ ﻧـَﻘـﺸـَﻤـﻮ ﺩﺍﺩَﻥ ﺑــِﻪ ﯾـــِﻜـﻲ ﺩﯾـﮕـِﻪ......! ...

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/۸/٢٩ ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


حَــرف هــای....

در خــاطــری کــه ” تویـــی ” دیــگــران فــرامــوشـنـد ،

بــگــذار در گوشَـت بـگـویـم

 


” میـــخواهــمــــــــت ” …

 

ایــن خــلاصــه ی ،

 


تــمــام حــرفـهـای ِ عــاشـقــــانه دنـــیــاسـت …

 

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۸/٢ ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


مگــه نــه؟؟

امروز با پستچی محله مان حرفم شد
که چرا در خانه ما را نمیزند!
.
تو هنوز برایم نامه می نویسی، مگه نه؟

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۸/٢ ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


خط پایان

به جای آنکه عاشقانه انتخاب کنیم و بعد عاقلانه زندگی کنیم
عاقلانه انتخاب کنیم و عاشقانه زندگی کنیم...

 

تنها کسیکه وقتی شکمش را لگد می زنی ازشدت شوق می خندد مادر است.

 

دعــای خیـر مادر در کنج خانه سالمندان فرزنـد را شرمنده می کند.

 

وقتی زنده ای کلامی ندارند با تو ، امان از روزی که رفتی...
هر پنج شنبه یا جمعه ساعت ها با سنگ سرد قبرت صحبت می کنند گویا این مردمان با مرده ها راحت ترند تا زنده ها، گویا کلامشان را برای سنگ قبرت نگه می دارند

 

به دنیا آمد تا دختر کسی شود ، ازدواج کرد تا همدم کسی شود
بچه دار شد تا مادر کسی شود ، برای همه کسی شد، اما خودش بیکس ماند...

 

یکی از بزرگترین عیب آدما این است که عاشقانه ترین روابطشان را به خاطر حرف دیگران به گند میکشانند...

 

عظمت آدمای بزرگ از برخوردشون با آدمای کوچیک مشخص می شود....

 

بعضی دوستی ها مانند دوستی تام و جری می ماند از صبح تا شب تو سر هم می زنند
اما بدون هم نمی توانند زندگی کنند...

 

هیچگاه دلت رو به روزگار که دریایی از نا امیدیست نسپار
دلت رو به خدا بسپار که دریایی از امیدست.....

 

اگه آدم ناشکری هستی همین الان خدا رو برای داشته هات شکر کن...

 

 مشکلات = خط پـــایـــان

 

حقیقت محض...

 

تو دنیای به این بزرگی..
فقط پدر مادر هستند که حاضراً مثل پاک کن، خودشون رو کوچیک کنند تا اشتباهات ما را پاک کنند... 

 

روزی رفیق برای حفظ جان رفیقش خود را جلوی گلوله مینداخت..
و امروز رفیق، از رفیق خود سکویی میسازد که پا بر روی او گذارد و پیشرفت کند...

 

بنده های خوب خدا هم لایق احترام هستند حتی اگر در میان ما نباشند...

 

مهم نیست چه اندازه ای هستی
مهم اینه که واسه حقت بجنگی

 

 مرحبا به غیرتت...

 

عشق را عاشق شناسد...

 

به سلامتی بچه‌هایی که پول خرید یه دوچرخه رو ندارن اما دلشون پاک و بی ریاست

 

خدایـــــــــــــــــا خودت پناه بچه های بی سرپرست باش ...

 

دست پر مهر پدر و مادر تنها دست هایی هستند که اگر کوتاه از دنیا هم باشند از تمام دستها بلند ترند...

 

درود بر تو پدر بزرگوار که تو این سن و سال هم هنوز واسه یه لقمه نون حلال زحمت میکشی.

 

زمین خوردن چه زیباست اگر هدف بوسیدن خاک پای مادر باشد...

 

همه از راه رفتن زیر بارون لذت نمیبرن...

...

+ نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/٧/٢۱ ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


دلـتنگی‌هایـم ….

دلـتنگی‌هایـم را

 

زیـر دوش حمّــام می‌بَـرم،

 

بُـغـضـم را

 


 


میـان شُـرشُـر آبِ داغ می‌تـرکـانـم،

 

تا همـه فـکـر کننـد

 

قرمـزیِ چشمـانـم

 

از دم کـردنِ حمّـام است!!!!!!

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

+ نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/٧/۱٤ ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


منتظرش نمان

در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم:

چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم ومنتظرش می مانم.

بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد.

و گفت:

دوستـــــش بدار ولی منتظــــــــرش نمـــــــــان.

 

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

+ نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/٧/۱٤ ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


بَــنـــد بَـــنــد

"
بَند بَندِ وجودَمــــ ـــ ـ ..



بـه بَند بَندِ وجودِ تــو بَستــه استـــــ ــــ ـ



بــــا ایـــن هَــمـهِ بَنــد



چـه قـَــــ ـــ ـدر از هَم دوریـــــــ ــــ ـم" ..

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/٧/٤ ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


فقط تـــــــو

میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم

تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت

تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم

تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی

تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه

دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو

تا بِدانــــ ـــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــــهامـــ تــــــو وجــــــ ــــود داریــــ ـــ

فَــقَط تـــ ــــو

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/٥/۸ ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


تقصیـر از مـا نیـست !


دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را …
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا،
از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده،
کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی!
صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش …


شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد
اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد
اگر هوایت را داشت
اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود
اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود
اگر مدام به خنده‌ات انداخت
و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد


برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی
برای یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی!
یک چقدر زیبایی!
یک با من می‌مانی؟


بعد می‌بینی آدم‌ها با تو فاصله می‌گیرند
متهمت می‌کنند به هیزی …
به مخ‌زدن ... به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری …
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن ...
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن !


وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.


تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٩ ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


دلیل بارش باران.....

نهایت عشق اوج باور و سر حد احساسی آسمانی است ..

وقتی نسیم عشق دستهای سپید ابر های عاشق را به دست هم می سپارد

به یمن این پیوند پاک وجودشان اشک شوق می ریزد

امروز به همراه نسیمی که می آمد بوی پاییز را از دور دستها احساس

کردم... 

 

پاییز را به خاطر بادهایش و به خاطر برگهایش دوست دارم . 

 

پاییز رنگ گذشته ها و  خاطرات دور را می دهد. 

 

پاییز را به خاطر رنگهایش دوست دارم....بوی پاییز می آید...

 

باز باران بارید ،

خیس شد خاطره ها ،

مرحبا بر دل ابری هوا ،

هر کجا هستی باش ،

آسمانت آبی ،

و تمام دلت از غصه دنیا خالی

 

"نظر یادتون نره هااا نیشخند"

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٤ ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


کفش هایم

دلبسته ی کفشهایم بودم. کفش هایی که یادگار سال های نو جوانی ام بودند

دلم نمی آمد دورشان بیندازم .هنوز همان ها را می پوشیدم

اما کفش ها تنگ بودند و پایم را می زدند

قدم از قدم اگر بر می داشتم زخمی تازه نصیبم می شد
سعی می کرد
م کمتر راه بروم زیرا که رفتن دردناک بود

 

================================


می نشستم و زانو
هایم را بغل می گرفتم

و می گفتم:چقدر همه چیز دردناک است

چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنیایم


می
نشستم و می گفتم : زندگیم بوی ملالت می دهد و تکرار

 

==============================

 

.می نشستم و می گفتم:خوشبختی تنها یک دروغ قدیمی است

می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم

قدم از قدم بر نمیداشتم .. می گفتم و می گفتم

=========================

 

......... پارسایی از کنارم رد شد

عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت

مرا که دید لبخندی زد و گفت: خوشبختی دروغ نیست

اما شاید تو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است

و زیباترین خطر..... از دست دادن

==============


تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای
....برایت دنیا کوچک است و زندگی ملال آور

.جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده ای

============== 

رو به پارسا کردم ، پوزخندی زدم و گفتم

اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی تا پا برهنه نباشی؟

 

==============


پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم
کفشی بود

که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و

پس هر بار دانستم که قدری بزرگتر شده ام

==============

 

هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افزار را دور انداختم

تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت


حالا دیگر هیچ کفشی اندازه ی من نیست

 

 

======

وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست  

 

------------------

سر تا پای‌ خودم‌ را که‌ خلاصه‌ می‌کنم، می‌شوم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌

که‌ ممکن‌ بود یک‌ تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یک‌ خانه

یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یک‌ کوه

یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛

یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛ خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره

 

یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ ممکن‌ است‌ هیچ‌ وقت

هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاک‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاک

اما حالا یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ وجود دارد که‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بکشد

ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد.

یک‌ مشت‌ خاک‌ که‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود،

انتخاب‌ کند، عوض‌ بشود، تغییر کند

وای، خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاک‌ انتخاب‌ شده‌ هستم

همان‌ خاکی‌ که‌ با بقیه‌ خاک‌ها فرق‌ می‌کند

من‌ آن‌ خاکی‌ هستم‌ که‌ خدا از نفسش‌ در آن‌ دمیده

من‌ آن‌ خاک‌ قیمتی‌ام

که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب‌ کنم

وای بر من اگر همین طور خاک‌ باقی‌ بمانم

الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم..

بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم

پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٤ ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


چه خوبه که بموقع بخندیم...



به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب.
نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند!

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هر صبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس،

به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و درکوچه ها جار می زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگری در یک نمایش تاتر،

نخند، نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند!

آدمهایی که هر کدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بار می برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند،

سرما و گرما می کشند،

و گاهی خجالت هم می کشند ...،

بیائیم و هرگز به دیگران نخندیم و زمانی لب به خنده باز کنیم که خودمان را
در شادی و خوشبختی دیگران سهیم بدانیم و بقولی
"به دیگران نه، ولی با دیگران بخندیم"

+ نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٩/٢٥ ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


همه چی قاتی پاتیه

یه جمله 

با ذکر خدا نعمت نازل میشود خدا همواره بیدار است شکیـــبا باش

به خاطر بسپر نا ممکنـــ وجود ندارد

قطعات عاشقانه

 

راستش را بگو

در زندگی قبلیت

یک لیوان شیر نسکافه ی داغ نبودی؟

تلخ ِ شیرین....

گرم و خواستنی....

و به شدت آرام بخش...


مــن را بـبخش اگــر بـه تـــو پیـله کـــرده امـ

قــدر ی تـحمل کـن ـپروانه

می شـومـ!!

 

نذر کــَـــردم

سفره ای پهــن کـُنم

از حــَـــ ـــ ـرف های نگفتــه ی دلم ..

....اگـــــ ـــ ــر برگـــَـــردی



کرم زشت و تنها بود

پیله بست

پروانه شد

زیبا شد و رفت

حکایت توست با من

اوج گرفتی شدی مال دیگری

 


هـنــــــــــوز تـکه ای از تـــــــــــو در مـــــــن اسـت . . . .

کـه گـاهـی

لعـنــــــــــــتی بـــــــــــد جـور . . . .

دلتـــــــــــنگت مـــــــــــی شـود....




کافه چی !

امشب قهوه نمیخواهم

فقط بگو امروز به کافه ات سر زد؟!!؟

روی ِ کدام صندلی نشست؟

آهای کافه چی

حواست هست؟

قهوه نمیخواهم

جواب میخواهم !!!

یک داستان کوتاه

 پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند

به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.

نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.

آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ،

رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ،

رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.

پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.


اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود.

در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ،

در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ،

پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ،

که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.

تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود.

آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.

این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت.

اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید .

آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.

پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :

” آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ،

چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۳ ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


I LOVE YOU

وقتی ١۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی.

وقتی که ٢٠ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، سرت رو روی شونه‌هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی.

وقتی که ٢۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صبحانه من رو آماده کردی وبرام آوردی، پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی، داره دیرت میشه.

وقتی ٣٠ سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارمف بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری بعد از کارت زود بیا خونه.

وقتی ۴٠ ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم، تو داشتی میز شام رو تمیز می‌کردی و گفتی باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درس‌ها به بچه‌مون کمک کنی.

وقتی که ۵٠ سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همون‌جور که بافتنی می‌بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی.

وقتی ۶٠ سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی.

وقتی که ٧٠ ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه‌های عاشقانه‌ات رو که ۵٠ سال پیش برای من نوشته بودی رو می‌خوندم و دستامون تو دست هم بود.

وقتی که ٨٠ سالت شد، این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری، نتونستم چیزی بگم، فقط اشک در چشمام جمع شد.

اون روز بهترین روز زندگی من بود، چون تو هم گفتی که منو دوست داری.

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری، و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی، چون زمانی که از دستش بدی، مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی.

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۸/٢۱ ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


 

رفتی خاطره های تو نشسته تو خیالم بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم یاد من نبودی اما، من به یاد تو شکستم غیر تو که دوری از من ، دل به هیچ کسی نبستم یاد من باش تا بتونم، همیشه برات بخونم بی تو وعطر تن تو، یه چراغ نیمه جونم

    

هفت شهر عشق شهر اول: نگاه و دلربایی شهر دوم: دیدار و آشنایی شهر سوم: روزهای شیرین و طلایی شهر چهارم: بهانه،فکر،جدایی شهر پنجم: بی وفایی شهر ششم: دوری و بی اعتنایی شهر هفتم: اشک،آه،تنهایی

     

میمیرم مرا در تابوت سیاهی بگزارید تا همه بدانند در تاریکی به سر می برده ام دستهایم را از تابوت بیرون بگزارید تا همه بدانند به آنچه می خواستم نرسیدم چشمهایم را باز بگزارید تا همه بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام روی قبرم تکه یخی بگزارید تا مثل باران برایم اشک ریزد و روی سنگ قبرم چیزی ننویسید تا همه فراموشم کنند...

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٩ ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


خیلی سخته

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ... خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... .....خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٩ ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


 

از تو گذشتن سخته .. با تو نبودن درده

واسه من ....

زنده بودنم مرگه .. بدون تو و عشقت

واسه من ...

وجود من مال تو ... قلب تو هم مال من

عزیزم ...

*****

رفتن تو مرگ منه ... دستای تو ٫ تو دستمه ..

نگو که باید جدا شیم ... نبود تو نبودمه ...

بدون تو کم میارم .. تا پای جون دوستت دارم ...

اگه تو از من جدا شی ... امید موندن ندارم ...

*****

واسه با تو بودن زندگیمو باختم ... یه کلبه ای از عشق

واسه ی تو ساختم من ...

عاشق تو بودم .. عاشق تو هستم ...درای دلم رو

رو به همه بستم من ...

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٩ ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


عشق دروغی

 

عشقت دروغ بود خیانت بود تو نمی دانی چقد تنهایم.

نمی دانی بدون تو شب ها چه دردی می کشم.

این درد را تنها بالشم می داند.

بالشی که از اشک های گرم من خیس می شود.

چقد درد می کشم می خواهم تنهاییم را باور کنی.

می خواهم همین امشب روزهای ناتمام را سامان دهی.

می خواهم توی خواب هایم دست هایم را بگیری

و

لب هایم را روی لب هایت بگذاری.

 

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٢ ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


خیانت

داری می روی،فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز 

 

دستت توی دست دیگری،فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز 

 

لب هایت روی لب های دیگریفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز 

 

وفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز 

 

با دیگری می خندند، فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

چشم هایت چشم های دیگری را نگاه می کند، فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

من این جا ایستاده ام و به دور شدن تو نگاه می کنم، فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
 

خیانت...فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز 

 

بوی خیانت، بوی متعفن خیانت مشامم را پر کرده است، فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

باید از تو و او انتقام بگیرم،فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز 

 

می خواهم انتقام بگیرم...فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز 

 

در تنهایی خودم اشک می ریزم، فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

باید...انتقام بگیرم...فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز 

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٢ ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


ADAMA

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و
بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..
بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.
بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی.
ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و
از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت
به راستی ما کدامیم؟

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٢ ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


چارلی چاپلین

چارلی چاپلین به دخترش گفت:

تا قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده،

هیچگاه چشمانت را برای کسی که مفهوم نگاهت را نمی داند گریا مکن،

قلبت را خالی نگه دار و اگر یه روزی خواستی کسی را دوست داشته باشی سعی کن که فقط یک نفر باشد،

به او بگو تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم.

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٢ ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


 

داریم از هم جدا می شویم.

به چشمم نگاه می کنی.

اشک هایم را نمی بینی.

بغض توی گلویم جا خوش کرده است.

دستم را رها می کنی.

با باد می روی و بویت مشامم را پر می کند.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۱٠ ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


عاشقت میشوم

لب هایم بسته است چشم هایم،

گوش هایم اگر نگاهت کنم

اگر صدایت را بشنوم،

اگر با تو حرف بزنم قلبم می لرزد

و بیشتر از هر روز عاشقت می شومگریه

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٩ ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


جدایی

می خواهم دست هایت را بگیرم

می خواهم لب هایت را،

چشم ها و گونه هایت را ببوسم

اما هر روز از هم دورتر می شویم.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٩ ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


 

عاشق و مجنونت شدم نخونده مهمونت شدم کلی پریشونت شدم اما، بازهم نیومدی قهوه فنجونت شدم شمع تو شمعدونت شدم خاک تو گلدونت شدم اما، بازم نیومدی !!

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۸ ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


 

 

عشق مجازی بایه جرقه شروع میشه با نسیمی مشتعل وباطوفانی سرکش خاموش میشه

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٩ ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


 

در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست و هیچ کس سوار بر اسب نیست! هیچ کس را در حال تعظیم نمی بینی!برده داری مرسوم نیست!در بین این همه پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه نیست! برای همه ایرانیان بفرست تا یادمان بماند که چه بودیم و چه شدیم

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۸ ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


slm

 سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل تاحالاشده دلت بگیره وبخوای باکسی دردل کنی.ولی کسی نبوده که حرف دلت گوش کنه.میخوام بگم اگه یه همچین شرایطی برات پیش اومد با بغزگلوت اگه میتونی شعر بگو.شعرهایی که هرگز وقتی
شادی نمیتونی بگی.من با اشک چشم شعر میگم.

میخوام یه حقیقتی رو بهت بگم:تو این دنیا فقط احساساته که واقعیه.حتی خدا رو هم باید احساس درک کنی.
♥♥♥
تویی عاشقترینتنهای دنیا ............. منم خسته ترین مغموم دنیا
تویی صادقترین حرف رو لبها ............. منم غمگین ترین راز تو دلها
تویی زیبا طلوع صبح فردا ...............منم اینجا غروبی مثل شبها
تویی عشق و محبت توی قلبها...........منم دیوونه مثل موج دریا
تویی تنها تویی یاد غریبها..................منم فریاد بی پایان غمها
تویی شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقایق توی صحرا

+ نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۸ ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


برای آخرین بار

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار ، توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بارقلب

+ نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٤/۱٧ ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


مینویسم

شاید ته مونده ی عشقی که دارم صرف نوشتن بشه انقدر می نویسم تا زندگی آخرین چرعه ی شراب عمر مرا سر کشد می نویسم از عشق... از امید ودوباره نقطه سر خط از زیبایی از روزگار

+ نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٤/۱٧ ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


تخته سنگ

 

روی تخته سنگی نوشته شده بود

اگر جوانی عاشق شد چه کند؟

من هم زیر آن نوشتم:

باید صبر کند برای بار دوم که از آنجا گذر کردم

زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:

اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

من هم با بی حوصلگی نوشتم:

بمیرد بهتراست

برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم.

انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد.

اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٦ ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


بوسه یعنی...؟؟

بوسه یعنی وصله ی شیرین دو لب... بوسه یعنی مستی از مشروب عشق... بوسه یعنی لذت دل دادگی... لذت از شب . لذت از دیوانگی... بوسه یعنی حس خوبه طعم عشق... طعم شیرینی به رنگ سادگی... بوسه یعنی آغازی برای ما شدن... لحظه ی با دلبری تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقی... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش می زند بر جسم و جان... بوسه یعنی عشق من با من بمان

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٦ ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


سلام

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل تاحالاشده دلت بگیره وبخوای باکسی دردل کنی.ولی کسی نبوده که حرف دلت گوش کنه.میخوام بگم اگه یه همچین شرایطی برات پیش اومد با بغزگلوت اگه میتونی شعر بگو.شعرهایی که هرگز وقتی
شادی نمیتونی بگی.من با اشک چشم شعر میگم.

میخوام یه حقیقتی رو بهت بگم:تو این دنیا فقط احساساته که واقعیه.حتی خدا رو هم باید احساس درک کنی.
♥♥♥
تویی عاشقترینتنهای دنیا ............. منم خسته ترین مغموم دنیا
تویی صادقترین حرف رو لبها ............. منم غمگین ترین راز تو دلها
تویی زیبا طلوع صبح فردا ...............منم اینجا غروبی مثل شبها
تویی عشق و محبت توی قلبها...........منم دیوونه مثل موج دریا
تویی تنها تویی یاد غریبها..................منم فریاد بی پایان غمها
تویی شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقایق توی صحرا
______________________
من کیستم در این سیاهی
روحی پر از گناه و تباهی
من کیستم در گذرگاه زمان
لحظه ای سرشار در این بی راهی
گریه ی شادیم
حلول یک خنده
آیه ی تباهیم
صدای یک زجه
ساختار تنم از رهایی هاست
تار و پود دلم از جدایی هاست
آتش سر زده به دریایم
من فقط اشتباهی بیجایم
خاک خشکم
کویر بی آبم
سکوت سرد و
نغمه های دل بی تابم
من شجاعت یک انتظار
حریم یک تنها
من غروب خورشید صبح فردایم

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٦ ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


سکوت شب...

من در سکوت شب غرق می شوم و هیچ کس صدای فریادهای بی صدای مرا نمی شنود فریادی که به تلخی غم از هنجره ی من بیرون می آید ...من در عمق سکوت شب فرو می روم و فقط آسمان است که با اشکهایش مرا همراهی می کند دل آسمان هم شکسته از این همه دروغ و نیرنگ از این آدمهای خط خطی که توجهی به این آبی با صداقت ندارند وآری آنها توجه به هیچ صداقتی ندارند و محل سگ آن هم نمی گذارند آدمهایی که به پرو پای هم می پیچند و یک مشت خدعه و نیرنگ تحویل هم می دهند و بعد احساس خوشبختی کامل میکنند ... وچه تلخ است این خوشبختی و چه تلخ تربودن دذ کنار کسانی که خود را خوب پاک و خوشبخت می دانند...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٥ ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید

خدا گفت : نه آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد

خدا گفت : نه روح تو کامل است . بدن تو موقتی است

من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد

خدا گفت : نه شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد

خدا گفت : نه من به تو برکت می دهم خوشبختی به خودت بستگی دارد

من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد

خدا گفت : نه درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد

من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد

خدا گفت : نه تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی

من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید

خدا گفت : نه من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری

من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم

نیشخند"خدایی اگه نظر ندین یعنی آیدارو دوست ندارین"گریه

+ نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۳/۱۳ ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش بامن چه ها کرد تمام هستی ام بود ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد او هرگز شکستم رانفهمید اگر چه تاته دنیا صدا کرد  

 >>>>>>>>>>>>>>>>> تقدیم به کسی که شب ها برایش میگریستم و نمی فهمید که دوستش دارم

(آیدا جونم نوشته)

( " پس نظر یادتون نره " )

 

+ نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۳/۱۳ ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


آینـــــــــــــــــــــــــه

گفت: برگشتی

گفتم : برگشتم

گفت: میدونستم تو همیشه بر میگردی!

گفتم: تو هم همیشه منتظرم میمونی

خنده ای کرد و خنده ای کردم

نشستم و نشست

تا صبح برایش از سادگی هایم گفتم

تا صبح برایم ازسادگی هایم گفت

 

*آیینه

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/۱۱ ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


بــــــــدون تو

و بدون تو زندگی برایم مفهومی جز تاریکی و سیاهی ندارد!

دوستت دارم چونکه میدانم تو نیز مرا دوست میداری ،

دوستت دارم چونکه مرا باور داری و مرا لایق آن قلب پر از محبتت میدانی!
تنها آرزویم این است که سالم و سر افراز باشی و جز این از خدای خویش هیچ آرزویی را ندارم

این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است از طرف من به تو!
از تمام دنیا تنها همین قلب کوچک را دارم ، همین و بس
!
تنها تو هستی که معنای واقعی عشق را به من ابراز کردی و آموختی
!
آموختی که عشق یعنی تا پایان زندگی ماندن و تا پایان زندگی دوست داشتن
!
هر جای دنیا که هستی بدان که در این دنیای بزرگ کسی هست که عاشق و دیوانه تو می باشد
!
عزیز دنیا خیلی بزرگ است ، این دنیا پر از عاشق و معشوق است ، پر از لیلی و مجنون است،

اما همه یک سو و تو نیز یک سوی دیگر!
دوستت دارم خیلی دوستت دارم ، آنقدر دوستت دارم که دیگر هیچگونه جای ابرازی برای آن نیست
!
مستم از این عشق تو ، و پریشانم از غصه های تو و گریانم از اشکهای تو
!
با تو پر از امیدم ، و رنگ خوشبختی را خوش رنگ از گذشته می بینم

با تو قلب من خوشبخت ترین قلب دنیاست ، با تو این دنیا برایم همان بهشت است!
دوستت دارم … چون که در میان اینهمه عاشقان تو توانستی بمانی با قلبم ، بسازی با احساسم و درک کنی زندگی ام را
!
دوستت دارم... چون که این قلب کوچک و پر از عشق مرا در قلبت طلسم کرده ای و نگذاشتی هیچ کس دیگر قلب مرا از تو بگیرد
!
اینبار با فریاد ، با چشمهای گریان ، با قلبی عاشق ، با اراده و با احساسی پر از دوست داشتن می گویم که دوستت دارم

تا همه عاشقان فریاد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند!
ولی......

آخر قصه چیست ؟ تو بگو!
اصلا می دانی؟! حالا چه وقت فکر کردن به آخر قصه است؟
اینجا هنوز اول راه است! همینکه بدانیم آخر قصه هر چه که باشد ،
ما با همیم ، در یادها و خاطره ها حتی، کافی است

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/۱۱ ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


گریم میاد

ببین دلم گرفته

چرا خورشید میتابد.چرا بارن نمی آید چرا دلم تنگه چرا تودلم جنگه چرا عاشق شدم چرا یکی رو دوست دارم چرا از عشق می گم اصلا عشق یعنی چی؟یعنی مرض هان شاید سره کاری

تا حالا شده یکی رو دوست داشده باشی بعد اون ترکت کنه منو کسی ترک نکرده ولی دور از جون گلاب به روتون یه گهی خوردم یه زری زدم حس میکنم میزان علاقش نسبت به من کم شده حالا بگذریم داشتم میگفتم تا حالا شده یکی رو دوست داشده باشی بعد اون ترکت کنه اگه تا حالا نشده بگو اگه بشه چیکار می کنی اگرم شده که بگو حالا باید چیکارش کنی

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/۱۱ ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


روزهای خوب باهم بودنمان گذشت::::::

روزهای خوب باهم بودنمان گذشت ...
روزهایی که با چند خاطره تلخ و شیرین به سر رسید و
تنها یادگار از آن روزها یک قلب شکسته برجا ماند.
روزهای شیرین عاشقی گذشت و امروز من تنهای تنهایم ، گذشت
و اینک دلم هوای تو را کرده است...
دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین با هم بودنمان !
دلم برای گرفتن آن دستان مهربانت ، بوسه بر روی گونه زیبایت تنگ شده است...
کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار می
شد ، کاش دوباره
می توانستم آن صدایی که شب و روز به من آرامش میداد را بشنوم...
دلم برای آن خنده های قشنگت تنگ شده است عزیزم...
تو رفتی و تنها چند خاطره که هیچگاه نمی توانم فراموش کنم بر جا گذاشتی...
خاطره هایی که یاد آن این دل عاشقم را می سوزاند....
دلم بدجور برای تو تنگ است عزیزم....
برگرد! بیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیم...
برگرد تا قصه من و تو پایانش تلخ و غم انگیز نباشد!
دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده است...
چه عاشقانه دستانم را می گرفتی و در کنارم قدم میزدی ، چه
عاشقانه مرا در آغوش خود می فشردی و به من می گفتی که مرا دوست می داری!
چرا رفتی از کنارم؟ تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای
بی محبت با چند خاطره تلخ مانده ام...
برگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین با هم بودنمان تکرار شود....
دلم بدجور برای تو ، برای حرفهایت ، درد دلهایت ، صدای گریه هایت تنگ شده است..
عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم و منی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم....
با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از همیشه از تو و آن عشق پاکت بنویسم...
عزیزم برگرد تا دوباره جان بگیرم
و منی که اینک خسته از زندگی ام نفس بگیرم...

تقدیم به عشق از دست رفته ام......گریه

بار رفتنت قلبمو شکستی اما همیشه دعام پشته سرتهگریه

 

برای خوشبختیش دعاکنینگریه

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/۱۱ ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


*** جای ِ خالی ِ زندگی ***

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٠ ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


بی تو بودن

 امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن
هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده ...
تنهای تنها میون این همه آدم سخته.
دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم

وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم
خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی
ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم
سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم

اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود
خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخند مو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی
من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٥ ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


آهای تو

 

آهای تویی که اومدیو همه لحظه هام شدی ...با یه "از خدامه"گفتن شدی همه دنیام کجایی ...بیا و ببین تکه های دلم رو ...

تنم خسته شده از نبودنت،از نبوییدنت،از نبوسیدنت...بیا لعنتی ...

*

*

*

**********************************************************

خنده را معنی سرمستی مکن

خنده را معنی زسرمستی مکن

 آنکه می خندد غمش بی انتهاست

این وصف حال این روزای منه.دلم میخواد توی یکی از همین شبا همین شبای لعنتی که اشکامو پنهون میکنه با خیال راحت چشمامو ببندمو واسه همیشه پرواز کنم ....حداقل اون موقع خندیدنم از ته دلمه ...

*

*

*

**********************************************************

 

در آیینه نگاه کرد و از خود پرسید :

به راستی کدامیک از ما

تصویر آن دیگری است ؟

فاصله ی میان من و او

که در آن سوی آیینه ایستاده

فقط به اندازه یک حرکت است

و این که چه کسی قیل از آن دیگری

دستش را تکان دهد !

آیا از آن سوی آیینه هم می توان نگران بود ؟

و آیا آن که آن سو تر ایستاده

حسرت بودن این سو را ندارد ؟

شاید هم

 روزی ، من با حسرت از آن سو

به این سوی زندگی نگاه کنم ...

شاید هم هنوز

نمی دانم که تصویری بیش نیستم !

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٥ ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


ترک های پرمعنی!!

ترک های پر معنی!

 

به ترک های دیوار که ریز میشوم ...

 

تازه میفهمم ،

سر به شانه ی کسی داشتن و

احساس تنهایی کردن ،

عجیب معنی میدهد ...!

:

:

:

دیوار هم که باشی ...

ترک بر میداری وقتی ...

سر به شانه ات داشته باشندو به حسابت نیاورند!!

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٥ ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


غزل شکسته

این که یک عمر در تو گم شده ام   ابدا خاطر شریفم نیست

همۀ‌ شعر های دنیا هم  پای این ماجرا حریفم نیست

پی یک لحظه از تو می گردم   لای این خرت و پرت های اتاق

لای یک عمر کاغذ کاهی... توی کیفم؟ نه! توی کیفم نیست

خط خطی هام از تو پر شده اند   تو که از یاد رفته ای حالا

این که یک روز روبروی شما.... گفته ام! خاطر شریفم نیست

- " مثل وهمی. نه! مثل رویایی

شبه موج های دریایی

شبه های های چوپانها

شبه مرد های تنهایی..."

مثل «زیباترین غریق جهان»*   بین انکارهام گم شده ای

سایۀ محو روزهات ولی   بر تن باور نحیفم نیست

....

صبح ها چشم باز می کنم و  مثل اینکه نمرده ای هرگز

توی لیوان دسته دار خودت

طبق معمول چای می ریزم.

 

______________________________________

* « زیبا ترین غریق جهان» عنوان داستان کوتاهی از گابریل گارسیا مارکز است.

پی نوشت:

 ١- مرگ ها همه استعاره اند. باور نکنید.

٢- مرد ها همه استعاره اند. باور نکنید.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٥ ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


قلب انسان چون دریائی خروشان و پرمتلاطم میباشد

انسان پس از بدو تولد و شناختن دنیای اطراف خود،خود را برای رسیدن به

آرزوها و هدف هایش،قلب پر طپش خود را چون دریائی طوفانی،پرخروش پر

 متلاطم میبیند.

ولی زمانیکه در مقابل یکی از آرزوها و بایکی از هدف های خود، خود را

شکست خورده میبیند.

بیش از پیش به انزوا کشیده ومنزوی میگردد.آنگاه خود و دنیای خود را پوچ می

یابد و مسیر زندگیش عوض میشود. و طلب مرگ میکند و آنگاه مرگ خود را

آرزوی بزرگی میبیند.

و دیوانه وار انتظار میکشد

                                  تقدیم بر عشق بر باد رفته

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٤ ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


متن ادبی

چرا غمگینی؟: عاشق شدم

آیا عشق شیرین است؟: بله شیرین تر از زندگی

چرا تنهایی؟: ویژگی عاشق هاست

لذت تنهایی چیست؟: فکر به او و خاطرات او

چرا می روی؟: برای اینکه او رفت

دلت کجاست؟: پیش او

قلبت کجاست؟: او برده

پس حتما بی رحم بوده نه؟: نه اصلا

....چرا؟:

چون باز هم او را میپرستمگریه

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()


عاشقانه ها

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط ✿سحرناز✿ نظرات ()