خسته ام

خسته از روز های تکراری که بی صدا می آیند و می روند ، بدون لحظه ای درنگ !
خسته ام ،
خسته از شالیزار هایی که دیگر بوی مهربانی نمی دهند .
از ماهی هایی که به تنگ کوچکشان دلبسته اند .
خسته ام ،
خسته از نسیمی که بوی دلتنگی می دهد .
خسته ام

/ 1 نظر / 25 بازدید
ببخشید ناشناسم

یه سوال ،چرا خسته ای ،از چی خسته ای، آیا دلت می خواد خسته بمونی، یا خودت رو به خستگی زدی؟ چون منم خستم اما نه از روز های تکراری،نه از شالیزار،نه ازنسیم . تو دلت می خواد شاعر بشی؟ تو هنرستان چه رشته ای رو انتخواب کردی؟ اینا فقط سوال هستن، اگر دلت خواست جوابشونو به ایمیلم بفرست. منم 17 سالمه اما مثل تو هنرستانی نیستم.اهل کرجم اما دورتر از اونجام ، دارم تو شهری غریب زندگی میکنم. خیلی زجر آوره. کاش جای من بودی تا بیشتر تنهایی رو حس می کردی .اونوقت شعرات پر احساس تر می شد. در ضمن وبلاگ خوبی درست کردی.