پله پله تا خدا

قصه‌ آدم، قصه‌ یک‌ دل‌ است‌ و یک‌ نردبان.

 قصه‌ بالا رفتن، قصه‌ پله‌ پله‌ تا خدا.

قصه‌ آدم، قصه‌ هزار راه‌ است‌ و یک‌ نشانی.

قصه‌ جست‌و جو.قصه‌ از هر کجا تا او.

 

قصه‌ آدم، قصه‌ پیله‌ است‌ و پروانه، قصة‌ تنیدن‌ و پاره‌ کردن.

قصه‌ به‌ درآمدن، قصه‌ پرواز...

من‌ اما هنوز اول‌ قصه‌ام؛

 

قصه‌ همان‌ دلی‌ که‌ روی‌ اولین‌ پله‌ مانده‌ است، دلی‌ که‌ از بالا بلندی‌ واهمه‌ دارد، از افتادن.

پایین‌ پای‌ نردبانت‌ چقدر دل‌ افتاده‌ است!

دست‌ دلم‌ را می‌گیری؟ مواظبی‌ که‌ نیفتد؟

من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام؛

 

قصه‌ هزار راه‌ و یک‌ نشانی. نشانی‌ات‌ را اما گم‌ کرده‌ام. باد وزید و نشانی‌ات‌ را بُرد.

نشانی‌ات‌ را دوباره‌ به‌ من‌ می‌دهی؟ با یک‌ چراغ‌ و یک‌ ستاره‌ قطبی؟

من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام.

 

 قصه‌ پیله‌ و پروانه، کسی‌ پیله‌ بافتن‌ را یادم‌ نداده‌ است. به‌ من‌ می‌گویی‌ پیله‌ام‌ را چطوری‌ ببافم؟

پروانگی‌ را یادم‌ می‌دهی؟

دو بال‌ ناتمام‌ و یک‌ آسمان‌

من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام.

قصه...

/ 22 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پدرام

آیدا جون اول من باyour loveکاری ندارم و قصد جسارت ندارم دوم مرسی لطف داری من با مرام نیستم شما چشمات با مرام میبینه[قهقهه] سوم من وااااااااااااااقعا نمیدونم چه بلایی سر وبلاگم اومده شرمنده ولی برا همه منو خوب وا میکنه نمیدونم کامیوتر تو چه مشکلی داره[سوال]

سپیده

سلام آیدا جون مرسی از این که میشه آپیییییییییی[چشمک]

Ali soleimani

سلام قطامی و چشمان عراقی ت سیاه اند قطامی و این شعر دگر شعر دری نیست با غزلی به روزم و چشم به راه قدم های شما . با احترام علی سلیمانی B19.blogfa.com

علی صابر

سلام برای قصه گفتن خیلی جونی ! ولی خوب می گی ... از چیزیو از جایی که اسمش زندگی ست می گی و این یعنی شعر یعنی هنر یعنی فریاد شاید ناخواسته به این دغدغه رسیدی که اتفاقا درستش هم همینه این دنیا و آدماش همه ناخواسته اسیر شدن ومثه تو دنبال یه نردبومن ! گرچه اینجا راوی بودی ولی تمام شخصیت های داستانتو قورت داده بودیو داشتی از درونت می گفتی . خوبه که تو برامون قصه گفتی چون خوب قصه می گی .... موفق باشی

محمد

سلام دوست من... لینکت کردم،ممنونم ازت که بهم سر میزنی،بزودی آپ میشم،فقط لطفا اگه وقت کردی اسم وبم رو توی لینک دوستات تغییر بده. بازم ازت ممنونم

تاشه

امیدوارم قصه ی آیدا هم خوشگل باشه هم شیرین

علیرضا

سلام آیدا تا به حال اینقدر عمیق به مفهوم وجودی نردبان فکر نکرده بودم خیلی قشنگ بود آپم رفیق

شهاب

دلتنگیهامو ندیدی و رفتی اشک چشمهایم را ندیدی ورفتی غریب آغوش خوش دیدی که مرا بی صدا شکستی و رفتی سلام ممنون که به وبلاگ من آمدید و نظر گذاشتید بله شعرهای خودم است تقدیم به شما برای پست بعدی شما را دعوت می کنم پایدار باشید شهاب