وای به حال من وای به حال من

آخرم منوتنها گذاشت,موقع رفتن یکم دلهره داشت,نهبخاطر جدایی ازاین میترسید نکنه دیر برسه پیش یار جدیدش,آخرم تیرشو توچشمای من هدف گرفت,آخرم زهرش توی رگهای من جریان گرفت,آخرم خارشو تو دستای من فرو میکرد,آخرم مهرشو توی دل من گذاشتورفت,آخرم حسرت یه روز خوشو توزندگیم گذاشت و رفت........آخرم باغریبه دیدمش و البته!!!نه واسه اون واسه من غریبه بود.واسه اون یار تازه بود.ازوقتی رفتی همه بهم میگن چته؟چراهمش کنج خونه ای؟چرامثل این دیوونه ها سردرگمی؟....اونا از حال وروزمبیخبرن,نمیدونن که تو رفتی ومن اینجا دربه درم.همه میگن اون تورو گذاشت ورفت,همه میگن خودمون دیدیمش با چشامون,همه میگن تو واون,همه میگن دیدنت باخوداون.

اونا چرت و پرت میگن بزار بگن مهم اینه که منتورو!!!!!!خب منم دیدم تورو باخود اون>به همه دروغمیگم به چشام دروغ میگم به دلم دروغ میگم به نفسام که عطر توباهاش خوگرفته بود دروغ میگم من دارم بهخودمم دروغ میگم به گلای باغچمون,گنجشک رو درختمون,راستی درخت یادت میاد یادگاری نوشتی تاآخرعمرت باهامی.وقتی رفت یه یادگار برام گذاشت عکس جدیدش بود اما توعکس تنها نبود بارقیب نشسته بود.راستش میخواستم عکس تورو از وسط نصف بکنمخیلی سخت بودش آخه دستت درست تو دستاش بوداگه میخواستم ببرم دست توهم باهاش میرفت.میدونم کار بدیه میدونم حرف چرتیه امااگه یه روز دیگه هفت ماهدیگه یه سال دیگه اصلا هرچند وقت دیگه زبونم لالبشه یارت تورو گذاشت و رفت من هنوز منتظرم. اصلا چرا وای به حال من؟؟؟منکه میدونم اون یه روزی ازهمین روزا برمیگرده میاد پیشم.الان که اینجانیست درست امایادش که باهامه,همون یادشه که رفیق غصهها وبی کسی هامه,همون یادشه که مونس بدبختی ها وآوارگی هامه

/ 0 نظر / 7 بازدید