راز گل شقایق

شقایق گفت با خنده نه تبدارم، نه بیمارم
گر سرخم، چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

******

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

******

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود اما طبیبان گفته بودندش

******

اگر یک شاخه گل آرد از آن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده
که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

******

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم
و او هر لحظه سر را رو به بالاها
تشکر می کرد پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت: اما چه باید کرد؟

******

در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست
خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

******

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد، آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
ز هم بشکافت! ز هم بشکافت!

******

اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی بمان ای گل

******

و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

/ 8 نظر / 7 بازدید
el

سلام من از وبلاگ شما بازدید کردم و شمارو به بازدید از وبلاگ خودم به نام "چیزی که هیچ جا نمی تونی لنگشو ببینی" دعوت می کنم . اگر هم شما مایل بودید منو به اسم "چیزهایی که هیج پیدا نمیشه" لینک کنید و به بنده اطلاع دهید تا من هم شما رو لینک کنم با تشکر www.bazar.rozblog.com

محمد

سلام آیدا خانم...خوبی عزیز؟ ممنونم که به وبم اومدی..خیلی خوشحال شدم. به به ،میبینم که کافه ی عشقت مثل همیشه باصفاست.. راستی امروز روز جوان هستش ومن این روز رو بهت تبریک میگم.. همیشه شاد باشی[گل]

محمد

سلام آیدا خانوم... کافه ی عشقت مثل همیشه با صفاست... ممنون که به وبم اومدی عزیز

amir.18

سلام گلم من تورو لینک کردم اگه دوست داشتی توهم منو لینک کن دوست دارم بای

فرشید

مرسی که اطلاع دادی[قلب] مطلبت عالی بود عزیزم[دست] بازم به من سر بزن[ماچ]

مصطفی

سلام بدو بیا با توجه به اینکه نظر های این پست واقعا خیلی جالب بودن دوست دارم بهترین نظرو با هم انتخاب کنیم و هر کی دوست داره میتونه دوباره نظر بده یا بهترین نظرو بدید یا شماره بهترین نظرو انتخاب کنید ؟؟؟؟؟ [گل]

علي

سلام! من؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا باهات قهر باشم؟؟ من آشتي آشتيم! اينم دليل كه اومدم! خدانكنه از دستت ناراحت باشن! خيلي گلي! بازم بيا پيشم! اما چرا انقدر غمگيني؟

بهار

سلام وبلاگت خيلي جالبه خوشم اومد به منم سر بزن اگه دوست اشتي تبادل لینک کنیم